تبليغاتX
كلبه پسرتنهای تبریزی
كلبه پسرتنهای تبریزی

امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ، بي وفا حالا كه من ، افتاده ام از پا چرا

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند  صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:46 بعد از ظهر توسط پسرتنها|


از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست


من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز

بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست


غمدیده ترین عابر این خاک منم من

جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست


در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا

مانند کویری که در آن قافله ای نیست


می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس

در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست


شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد

هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط پسرتنها|


اما تو بگو «دوستي» ما به چه قيمت؟

امروز به اين قيمت، فردا به چه قيمت؟


ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ

این حسرت دریاست تماشا به چه قيمت


يك عمر جدايي به هواي نفسي وصل

گيرم كه جوان گشت زليخا به چه قيمت


از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست

تاوان تو را مي‌دهم اما به چه قيمت


مقصود اگر از ديدن دنيا فقط اين بود

ديديم، ولي ديدن دنيا به چه قيمت

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:44 بعد از ظهر توسط پسرتنها|


ضربه خوردیم وشکستیم ونگفتیم چرا؟
ما دهان از گله بستیم ونگفتیم چرا؟
جای بنشین وبفرما"بتمرگی"گفتند
ما شنیدیم ونشستیم ونگفتیم چرا؟
دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن ودوست
دشمن ودوست پرستیم ونگفتیم چرا؟
چه "چرا ها" که شنیدیم وندانیم چرا
ما همین بوده وهستیم ونگفتیم چرا؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:37 بعد از ظهر توسط پسرتنها|


سوختن قصه ی شمع است ولی قسمت ماست / شاید این قصه ی تنهایی ما کار خداست / آنقدر سوخته ام با همه بی تقصیری / که جهنم نگزارد به تنم تاثیری .

ما شمع غمیم شعله نداریم ، آواز تنیم خانه نداریم

 باور به خدا کن که همیشه جز دوری تو غصه نداریم

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 10:56 بعد از ظهر توسط پسرتنها|


بس كه جفا ز خار وگل ديد دل رميده ام

همچو نسيم از اين چمن پاي برون كشيده ام

شمع طرب ز بخت ما آتش خانه سوز شد

گشت بلاي جان من عشق به جان خريده ام

حاصل دور زندگي صحبت آشنا بود

تا تو ز من بريده اي من ز جهان بريده ام

تا به كنار من بودي بود به جا قرار دل

رفتي ورفت راحت از خاطر آرميده ام

تا تو مراد من دهي كشته مرا فراق تو

تا تو به داد من رسي من به خدا رسيده ام

چون به بهار سر كند لاله ز خاك من برون

اي گل تازه ياد كن از دل داغديده ام

يا ز ره وفا بيا يا ز دل رهي برو

سوخت در انتظار تو جان به لب رسيده ام

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 1:19 قبل از ظهر توسط پسرتنها|


مادر خوبم همه ی روزها روز توست، آن روز كه حوا تنهايي آدم را از بين برد و مايه‌ي آرامش او شد، آن روز كه آسيه، موسي را از آب نيل گرفت، آن روز كه مريم عيسي را بدنيا آورد، آن روز كه محمد(ص) از آمنه زاده شد، آن روز كه خديجه شوهرش را كه از غار حراء برگشته بود پوشانيد، آن روز كه فاطمه بدنيا آمد، آن روز كه محمد در دامان عايشه به ديدار معشوق شتافت، آن روز كه ...، آن روز كه من را بدنيا آوردي و هر روزي كه در اين جهان پر از عشق فرزندي زاده مي‌شود و در آغوش پر مهر مادري قرار مي‌گيرد، همه روز توست، همه روز مادر است.

ای مادر عزیز که جانم فدای تـــو

قربان مهربانی و لطف و صفای تو

هرگز نشد محبت یاران و دوستان

همپایه محبت و مهر و وفـــای تو

روزت مبارک

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 3:16 بعد از ظهر توسط پسرتنها|


بر دوش من این عمر،وبال است وبال است

سودای وصال تومحال است محال است

تقریر کمال تو جنون است جنون است

تصویر جمال تو خیال است خیال است

هر جود که با ترک وجوداست، وجود است

هر بود که با ترس زوال است،زوال است

ما در نظر یار حقیریم حقیریم

اقرار بنقص ، عین کمال است کمال است

حال دل ما ،هیچ مپرسید مپرسید

بشنیدن این قصه،ملال است ملال است

خون دل عشاق ،بنوشید بنوشید

این باده بهر بزم، حلال است حلال است

تنها نه گدایان سر کوچه ملولند

هر چیز بخواهید سوال است سوال است

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط پسرتنها|


 

آيا اين تقدير منه؟؟؟؟؟

تا روزها در جاده دلتنگي بنشينم و
افسوس دوري تو را بخورم.
درختان جاده زندگيم در حال خشك شدن هستند. 
افسوس كه تو ديگر در كنارم نيستي
افسوس كه سرنوشت براي ما جدايي را رقم زده .
افسوس كه هرچه بدوم و بدوم تو دور و دورتر مي شوي
گفتي ما بدون هم خوشبخت تريم اما....

اما خوشبختي من در با تو بودن بود
افسوس كه خوشي ها تمام شد
افسوس كه باهم بودن ها تمام شد
اما اگر تو بدون من خوشبختي

دوري را تحمل مي كنم

من و تو دو خط موازي بوديم كه هرگز نقاشي پيدا نشد

تا دو سر ما را عاشقانه به هم برساند

و تا آخر اين دنيا موازي خواهيم ماند.
لعنت به اين دنيا

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 0:24 قبل از ظهر توسط پسرتنها|


مي روم خسته و افسرده و زار

سوي منزلگه ويرانه خويش

بخدا مي برم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

 

مي برم, تا كه در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه عشق

زينهمه خواهش بيجا و تباه

 

مي برم تا ز تو دورش سازم

ز تو, اي جلوه اميد محال

مي برم زنده بگورش سازم

تا از اين پس نكند ياد وصال

 

ناله مي لرزد, مي رقصد اشك

آه, بگذار كه بگريزم من

از تو, اي چشمه جوشان گناه

شايد آن به كه بپرهيزم من

 

بخدا غنچه شادي بودم

دست عشق آمد و از شاخم چيد

شعله آه شدم, صد افسوس

كه لبم باز بر آن لب نرسيد

 

عاقبت بند سفر پايم بست

مي روم, خنده بلب, خونين دل

مي روم, از دل من دست بدار

اي اميد عبث بي حاصل

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط پسرتنها|


بتراش اي سنگ تراش .....

 سنگي از معدن درد بهر مزارم  بتراش 

                               

                            روي سنگ قبره من عكسي از چهره زيباي نگارم بتراش

بنويس اي سنگ تراش عاقبت شدم فداش ... بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش

روز آشناييمون رو تنه درخت بيد .......  يار بي وفاي من عكس دو تا دل و كشيد

كفت يكي از اون دلها فداي اون يكي بشه .... عاقبت كشت دلمو تا كه به آرزوش رسيد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط پسرتنها|



مطالب پيشين
» خورشيد ارزو
» گله
» حسرت
» متن زيبايي از يك دوست
» متن دل
» بس كه
» روز زن و روز مادر مبارك
»
» آيا اين تقدير منه؟؟؟؟؟
»

Design By : Pars Skin